خدا و انسان

سالها پیش از این، زیر یک سنگ،در گوشه ای از زمین

من فقط یک کمی خاک بودم ، همین

یک کمی خاک که دعایش

دیدن اخرین پله اسمان بود.

ارزویش همیشه پر زدن تا ته کهکشان بود.

خاک هر شب دعا کرد

از ته دل خدا را صدا کرد

   یک شب اخر دعایش اثر کرد

   یک فرشته تمام زمین را خبر کرد

و خدا تکه ای خاک برداشت

  اسمان را در ان کاشت

خاک را توی دستان خود ورز داد

روح خود را به او قرض داد

خاک،توی دست خدا نور شد   

    پر گرفت از زمین دور شد

راستی

من همان خاک خوشبخت   

من همان نور هستم

پس چرا گاهی اوقات

این همه از خدا دور هستم؟!.....

/ 3 نظر / 9 بازدید
PARASTO

این مطلب خیلی زیباست.... واقعاااااا وقتی خدا از روح خودش در انسان دمید چرا انسان اینقدر باید از خدا دور باشد که گاهی حتی اورا فراموش کند.........چرااااااااااا؟؟؟؟

PARASTO

ما زین جهان از پی دیدار می رویم، از بهر دیدن حیدر کرار می رویم درب بهشت گر نگشایند به روی ما، گوییم یا علی و ز دیوار می رویم عید غدیر مبارک[گل]

شيدا

سلام خيلي متشكرم از منابعي كه معرفي كرديد پيشنهاد ميكنم دكلمه ي( به طه به ياسين به معراج احمد) كه درباره امام زمان (عج) هست رو بزاريد در وبلاگتون خيلي زيباست */*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/* اين جمعه ها همه بهانه اند آدم بشويم سه شنبه هم مي آيد(براي من دعا كنيد) [گل][لبخند][گل]